<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
   <title>فرنیک</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://farnik.ir/" />
   <link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://farnik.ir/atom.xml" />
   <id>tag:,2010:/7</id>
   <updated>2010-09-08T11:25:12Z</updated>
   
   <generator uri="http://www.sixapart.com/movabletype/">Movable Type 3.34</generator>

<entry>
   <title>:)</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://farnik.ir/2010/09/post_70.shtml" />
   <id>tag:farnik.ir,2010://7.1277</id>
   
   <published>2010-09-08T11:18:38Z</published>
   <updated>2010-09-08T11:25:12Z</updated>
   
   <summary>سه دندانه شدم!...</summary>
   <author>
      <name>hanif mazrooei</name>
      <uri>http://hanif.ir</uri>
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://farnik.ir/">
      سه دندانه شدم!
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>دیگه یواش یواش همه جا به آتش کشیده میشود!</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://farnik.ir/2010/09/post_69.shtml" />
   <id>tag:farnik.ir,2010://7.1276</id>
   
   <published>2010-09-03T23:51:46Z</published>
   <updated>2010-09-04T00:20:52Z</updated>
   
   <summary>در هر جایی که باشه میخواد یه پله بره بالاتر. قشنگ هم یاد گرفته وقتی ایستاده ـ البته با کمک دستهاش - برای رفتن به سطح بالا خودشو خم کنه و بعد زانوشو بذاره روی سطح بالاتر و بعد هم...</summary>
   <author>
      <name>hanif mazrooei</name>
      <uri>http://hanif.ir</uri>
   </author>
         <category term="مادرانه ها" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://farnik.ir/">
      در هر جایی که باشه میخواد یه پله بره بالاتر.
قشنگ هم یاد گرفته وقتی ایستاده ـ البته با کمک دستهاش - برای رفتن به سطح بالا خودشو خم کنه و بعد زانوشو بذاره روی سطح بالاتر و بعد هم خودشو بکشه.
کلا خیلی خیلی خطرناک شده.
امروز توی صندلی غذاش نشسته بود و منم کمربند صندلیشو نبسته بودم بعد دیدم داره شادمانی می کنه. سر که چرخاندم دیدم خانوم روی صندلیش ایستاده و خوشحالیش بی خود نیست. 
بین خوردنی ها:
همه مزه ها را دوست نداره و اگر از چیزی خوشش نیاد اصلا نمی خوره
توی میوه ها انجیر را دوست نداشته
توی غذاها ماهی را دوست نداشته 
 میوه ها را ترجیح میده به بیسکوییت
 نون را ترجیح میده به بیسکوییت
 بیسکوییت را ترجیح میده به گرسنگی
سوپ را ترجیح میده به پوره سبزیجات
از غذای سفره هم شدیدا استقبال میکنه.

وقتی شیر میخوره براش اسم حیوانات را میگم و صداشونو براش در میارم. نتیجه: بچه از داشتن مادر ژانگولر با توانایی های متعدد خوشحال و شادمان میشه و حتی یک وقت هایی هم در دلش میگوید: آخی! مادرم بچه گی کن!خیلی خوبه برات!

یک چیز خیلی جالب که تا بحال ننوشتم در مورد عروسک های انگشتیه. وقتی فرنیک تقریبا پنج ماهه بود با این عروسک های انگشتی براش نقش بازی میکردم و صدا سازی می کردم. نکته جالبش اینجا بود که وقتی این کارو میکردم به حرکت لب های من و تکون های اون عروسک نگاه میکرد بعد این کار براش خیلی خوشحال کننده بود. نمی دونم به استعداد ژانگولری من پی برده بود یا داشت بهم می خندید!هر چی بود که کلی سرحال و خندون میشد. 

دیروز از یو تیوب براش ده شلمرود را گذاشتم و کلی ذوق کرد.
خدایا شکرت که اینترنت هست تا مادرانی که مثل من حافظه ندارن بتونن برای بچه هاشون از وطن نوستالژی بسازن!





      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>شکمو!</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://farnik.ir/2010/09/post_68.shtml" />
   <id>tag:farnik.ir,2010://7.1275</id>
   
   <published>2010-09-02T10:40:38Z</published>
   <updated>2010-09-02T10:41:44Z</updated>
   
   <summary>به به هم میگویم!...</summary>
   <author>
      <name>hanif mazrooei</name>
      <uri>http://hanif.ir</uri>
   </author>
         <category term="نی نی نوشت" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://farnik.ir/">
      به به هم میگویم!
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>خوش خوشانه!</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://farnik.ir/2010/08/post_67.shtml" />
   <id>tag:farnik.ir,2010://7.1274</id>
   
   <published>2010-08-24T01:50:15Z</published>
   <updated>2010-08-24T01:54:31Z</updated>
   
   <summary>رفتیم جشن نمی دونم چی چی ! وسایل بازی و سرگرمی را دیدیم و از هیاهو و جمعیت دور شدیم تازه کیفش کوک شده و توی بغل من و باباش جابجا میشه و یک دستشو در هوا تکون تکون میده...</summary>
   <author>
      <name>hanif mazrooei</name>
      <uri>http://hanif.ir</uri>
   </author>
         <category term="فعالیت" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://farnik.ir/">
      رفتیم جشن نمی دونم چی چی !
وسایل بازی و سرگرمی را دیدیم و از هیاهو و جمعیت دور شدیم تازه کیفش کوک شده و توی بغل من و باباش جابجا میشه و  یک دستشو در هوا تکون تکون میده و بلند بلند برای خودش آواز میخونه  و میخنده و هرکسی از بغلمون رد میشه کلی شاد میشه!
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>چند خط شکایت!</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://farnik.ir/2010/08/post_66.shtml" />
   <id>tag:farnik.ir,2010://7.1273</id>
   
   <published>2010-08-24T01:43:26Z</published>
   <updated>2010-08-24T01:49:54Z</updated>
   
   <summary>روی زانوهاش میشینه بعد دستهاشو میزنه به کمرم بعد بلند میشه می ایسته بعد من هی جیغ میزنم! یا گوشمو میکشه یا موهامو* میکشه یا گل سرمو میکشه اگر هم جیغ نزنم احتمالا داره هی با دستش می کوبه به...</summary>
   <author>
      <name>hanif mazrooei</name>
      <uri>http://hanif.ir</uri>
   </author>
         <category term="مادرانه ها" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://farnik.ir/">
      روی زانوهاش میشینه
بعد
دستهاشو میزنه به کمرم
بعد
بلند میشه می ایسته
بعد من هی جیغ میزنم! 
یا گوشمو میکشه
یا موهامو* میکشه
یا گل سرمو میکشه
اگر هم جیغ نزنم احتمالا داره هی با دستش می کوبه به سرم!
بعد بیا بچه بزرگ کن!
* یک دسته باریک مو انتخاب میکنه بعد از ریشه می کشه تا به کمرم. حالا منم ویرم گرفته که حتما باید موهام بلند باشه و به هیچ وجهی حاضر نیستم موهامو کوتاه کنم.
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>احوالات شکم!</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://farnik.ir/2010/08/post_65.shtml" />
   <id>tag:farnik.ir,2010://7.1270</id>
   
   <published>2010-08-18T02:37:17Z</published>
   <updated>2010-08-18T02:39:30Z</updated>
   
   <summary>امشب کومپولی خانوم نازنین انگور میل کرده اند و هندوانه! خدا فردا را به خیر بگذرونه!...</summary>
   <author>
      <name>hanif mazrooei</name>
      <uri>http://hanif.ir</uri>
   </author>
         <category term="چشیده ها" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://farnik.ir/">
      امشب کومپولی خانوم نازنین انگور میل کرده اند و هندوانه!
خدا فردا را به خیر بگذرونه!
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>ada</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://farnik.ir/2010/08/ada.shtml" />
   <id>tag:farnik.ir,2010://7.1269</id>
   
   <published>2010-08-16T20:49:30Z</published>
   <updated>2010-08-16T20:53:28Z</updated>
   
   <summary>امروز فرنیک از عصری یک سره و بی توقف با تمامی حالات می گفت :اَدَ بعد به این فکر کردیم که بچه که به حرف بیوفتد چقدر ... است!( نقطه چین را هر کسی برای خودش پر کند! ما حرف...</summary>
   <author>
      <name>hanif mazrooei</name>
      <uri>http://hanif.ir</uri>
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://farnik.ir/">
      امروز فرنیک از عصری یک سره و بی توقف با تمامی حالات می گفت :اَدَ

بعد به این فکر کردیم که بچه که به حرف بیوفتد چقدر ... است!( نقطه چین را هر کسی برای خودش پر کند! ما حرف خودمان را زدیم!)
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>خوبه دو تا دندون داره!</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://farnik.ir/2010/08/post_64.shtml" />
   <id>tag:farnik.ir,2010://7.1268</id>
   
   <published>2010-08-16T14:52:17Z</published>
   <updated>2010-08-16T14:58:49Z</updated>
   
   <summary>زانوی مامان دماغ بابا دست مامان گوش بابا از دست این دختر در امان نیستند بس که گاز میگیردشون! .... تا دو ثانیه می تونه بدون کمک دستهاش بایسته. .... دستهاشو برای سلام و خوشحالی تکون میده .... وقتی داره...</summary>
   <author>
      <name>hanif mazrooei</name>
      <uri>http://hanif.ir</uri>
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://farnik.ir/">
      زانوی مامان
دماغ بابا
دست مامان
گوش بابا
از دست این دختر در امان نیستند بس که گاز میگیردشون!
....
تا دو ثانیه می تونه بدون کمک دستهاش بایسته.
....
دستهاشو برای سلام و خوشحالی تکون میده
....
وقتی داره وول میخوره اگر صداتو بشنوه که داری بهش نزدیک میشی سرعتشو زیاد میکنه که فرار کنه.
....
هنوز هم کما فی السابق عاشق سیم و لب تاب و تلویزیون و خوردنی است!
....
اگر بغلم باشد و من در قابلمه را بردارم که هم بزنم حتما آب دهنشو قورت میده و لبشو میخوره و مچ مچ میکنه!
...
کلا داره ما را حرص کش میکنه! پدر سوخته !
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>دو ثانیه!</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://farnik.ir/2010/08/post_63.shtml" />
   <id>tag:farnik.ir,2010://7.1267</id>
   
   <published>2010-08-05T12:47:13Z</published>
   <updated>2010-08-05T12:48:41Z</updated>
   
   <summary>می ایسته بعد هی اون عروسکشو تکون میده و بعد کومپی می افته....</summary>
   <author>
      <name>hanif mazrooei</name>
      <uri>http://hanif.ir</uri>
   </author>
         <category term="فعالیت" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://farnik.ir/">
      می ایسته بعد هی اون عروسکشو تکون میده و بعد کومپی می افته.
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>چهارده و پنجاه دقیقه به وقت بلژیک! </title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://farnik.ir/2010/08/post_61.shtml" />
   <id>tag:farnik.ir,2010://7.1265</id>
   
   <published>2010-08-02T20:02:43Z</published>
   <updated>2010-08-02T20:07:43Z</updated>
   
   <summary>دیروز ساعت ده دقیقه به پانزده! به مادرم گفتم ماما! مادرم هم خوشحال هی به پدر میگفت دیدی چی گفت؟! البته قبلا هم لای و لوی گریه هایم میگفتم ماماماما یا بابابابا ولی این بار فرق میکرد. سه دفعه هم...</summary>
   <author>
      <name>hanif mazrooei</name>
      <uri>http://hanif.ir</uri>
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://farnik.ir/">
      دیروز ساعت ده دقیقه به پانزده! به مادرم گفتم ماما!
مادرم هم خوشحال هی به پدر میگفت دیدی چی گفت؟!
البته قبلا هم لای و لوی گریه هایم میگفتم ماماماما یا بابابابا ولی این بار فرق میکرد. 
سه دفعه هم چانه مادرم را گاز گرفتم با این دو تا دندون دندانه دندانه تیزم و دو دفعه هم شانه پدرم را. هر پنج بار هم صدای جیغشان به هوا رفت.
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>من و بامبوها</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://farnik.ir/2010/08/post_60.shtml" />
   <id>tag:farnik.ir,2010://7.1264</id>
   
   <published>2010-08-01T17:21:41Z</published>
   <updated>2010-08-01T17:28:47Z</updated>
   
   <summary></summary>
   <author>
      <name>hanif mazrooei</name>
      <uri>http://hanif.ir</uri>
   </author>
         <category term="عکس ها" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://farnik.ir/">
      <![CDATA[<img alt="DSC_0041.jpg" src="http://farnik.ir/photo/DSC_0041.jpg" width="300" height="451" />
]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>به میمنت و مبارکی فرنیک دو دندانه شد!</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://farnik.ir/2010/07/post_59.shtml" />
   <id>tag:farnik.ir,2010://7.1263</id>
   
   <published>2010-07-29T22:05:57Z</published>
   <updated>2010-07-29T22:08:49Z</updated>
   
   <summary>امشب فرنیک دو دندانه شد و کلی مادرش را گاز گرفت. دندون های تیز! این دندان هم مثل قبلی توسط پدر کشف شد!...</summary>
   <author>
      <name>hanif mazrooei</name>
      <uri>http://hanif.ir</uri>
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://farnik.ir/">
      امشب فرنیک دو دندانه شد و کلی مادرش را گاز گرفت.
دندون های تیز!
این دندان هم مثل قبلی توسط پدر کشف شد!

      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title> عشق صندلی ماشین!</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://farnik.ir/2010/07/post_58.shtml" />
   <id>tag:farnik.ir,2010://7.1262</id>
   
   <published>2010-07-25T23:34:12Z</published>
   <updated>2010-07-25T23:37:05Z</updated>
   
   <summary>خیلی توی عکس معلومه که من عاشق نشستن در کار سیت هستم٫ نه؟؟؟؟؟؟؟...</summary>
   <author>
      <name>hanif mazrooei</name>
      <uri>http://hanif.ir</uri>
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://farnik.ir/">
      <![CDATA[خیلی توی عکس معلومه که من عاشق نشستن در  کار سیت هستم٫ نه؟؟؟؟؟؟؟
<img alt="IMG_0287.jpg" src="http://farnik.ir/IMG_0287.jpg" width="400"  />]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title> فرنیک روز جشن دندونی</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://farnik.ir/2010/07/post_57.shtml" />
   <id>tag:farnik.ir,2010://7.1261</id>
   
   <published>2010-07-21T11:32:07Z</published>
   <updated>2010-07-21T11:44:52Z</updated>
   
   <summary></summary>
   <author>
      <name>hanif mazrooei</name>
      <uri>http://hanif.ir</uri>
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://farnik.ir/">
      <![CDATA[<img alt="IMG_0144.jpg" src="http://farnik.ir/IMG_0144.jpg"  height="400" />

]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>دفاع شخصی</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://farnik.ir/2010/07/post_56.shtml" />
   <id>tag:farnik.ir,2010://7.1260</id>
   
   <published>2010-07-19T09:24:50Z</published>
   <updated>2010-07-19T09:30:48Z</updated>
   
   <summary>کسانی که میخوان حق منو زیر پا بزارن چون فکر می کنند من با حقوق خودم آشنا نیستم سخت در اشتباهند. جمله بالا را برای مادرم نوشته ام و چرایی اش را در جمله پایین: مادرم انگار که شرطی شده...</summary>
   <author>
      <name>hanif mazrooei</name>
      <uri>http://hanif.ir</uri>
   </author>
         <category term="مادرانه ها" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://farnik.ir/">
      کسانی که میخوان حق منو زیر پا بزارن چون فکر می کنند من با حقوق خودم آشنا نیستم سخت در اشتباهند.
جمله بالا را برای مادرم نوشته ام و چرایی اش را در جمله پایین:
مادرم انگار که شرطی شده باشد بعد از هر تکه نانی که به من میدهد تا سق بزنم با این حال که تکه هایش را از دهنم خارج می کنم یک انگشتش را در دهان من فرو میکند و از راست به چپ یا از چپ به راست میگردد که ببیند چیزی در هان من باقی نمانده باشد. دیشب در جواب به این هتک حرمت!!! بنده گازشون گرفتم تا دیگه از این کارها نکنه!
      
   </content>
</entry>

</feed>
