Farnik Logo
 

« November 2009 | اول اول بلاگم | January 2010 »

همه ی December 2009

10 آذر 88

صورت من




| | محبت های شما (7)

15 آذر 88

یک ماهگی

یکی دو روزه که به سلامتی میمنت و مبارکی بنده یک ماهه شدم، تجربه ای بس عجیب و غریبه؛ اگه نظر منو بخواید همون تو شیکم مامان میموندم بهتر بود و بیشتر کیف می داد، اما خب دیگه، کاریش نمیشه کرد ...

جونم براتون بگه از این روزهام که فعلا همچنان به روال گذشته سعی می کنم شب زنده دار باشم، البته سعی می کنم که شب ها بیدارم بچه خوبی باشم و همه رو بیدار نگه ندارم. کارم با بیدار بودن یک نفر حل میشه

هی بهم ایراد میگیرن که چرا وقتی دستشویی دارم اینقدر سر و صدا راه می ندازم! خصوصا مامانی که میگه رسوای عالم میشم و کلی قرمز میشم و جیغ و داد می کنم! خوب چیکار کنم آخه؟ فعلا شیرین کاری های من در همین حده !

هفته پیش مامانی من رو برد سر خاک باباش که بابابزرگ فرهنگ من میشه. عکسش این پایین هست. خیلی خوب بود ولی خوب یه کمی سرد بود .

راستی کسی بابای من رو ندیده؟ من از روزی که چشمم رو باز کردم همه رو دیدم غیر از بابام ...

بقیه "یک ماهگی" »

| | محبت های شما (6)

18 آذر 88

من و مامان و بابا




من و مامان





من و بابا


| | محبت های شما (22)

4 دی 88

امان ...

آی امان از دست این اینترنت و این قرتی بازی هاش،

آخه نمیگین منه نی نی کلی مخاطب دارم که مدام میان سر میزنن اینجا که من نطق کنم براشون و وقتی میبینن من نیستم کلی افسردگی های جور وا جور میگیرن،

من از همه بابت این تعطیلی عذل میخوام.

تو این مدت که نبودم چهل روزگی و پنجاه روزگی رو با اجازه تون رد کردم، البته من تازه از چهل روز به بعد دل دردهام شروع شده و کمی تا قسمتی اذیت کردنهام و فعلا یه جورایی بی قرارم

مامان جونم هم دستش اوف شده این روزها و حتی نمی تونه من رو بغل کنه و من خیلی ناراحتم که کمتر میرم بغلش، آخه خیلی کیف میده بغل مامانی

جهت تغییر حال و هواتون هم بابت خرابی وبلاگ به عکس زیر که نحوه گفت و گوی من و بابایی هست توجه کنید که با چه دقتی به حرف هاش دارم گوش میدم، به من میگن دختر خوب!






| | محبت های شما (13)