روزهای من |
ببخشید که کمی تنبلم و اینجا رو دیر به دیر آپتودیت می کنم، آخه مواد خام کم میرسه بهم برای نوشتن.
این روزها من هنوز در حال رونمایی هستم و نمیدونم این داستان رونمایی کی میخواد تمام بشه، بابا من خسته شدم، البته منم یک روش بسیار کاربردی برای مقابله با این مسئله از خودم ابداع کردم و اونم اینه که تا بوی مهمون میشنوم سریع میگیرم میخوابم که کسی ازم توقع هیچی نداشته باشه
البته مامان میگه من از یه نظر دیگه هم خیلی شیطون هستم، چون قبل از همه رونمایی ها همچین جیغ و داد و فریاد و سرتق بازی در میارم که نگو ولی تا مهمون میخواد بیاد خودمو میزنم به خواب، بعد همه میان میگن وای من چه بچه آروم و گوگولی ای هستم و خودم اینطوری تو دلشون جا می کنم.
در ادامه توجه شما رو چند عکس خیلی خیلی متفکرانه و غیره از خودم جلب می کنم







عکس های شانزده و هفده روزگی
.jpg)


نظرات
سیما :
ای من قربون تو کوچولو برم با این عکس های نازت
سیما - November 22, 2009 7:48 AM
اسما :
ای جانم! دختره دیگه باید از الآن با سیاست باشه ورگرنه بعدن کلاه خوشگلش پس معرکه است!
اسما - November 22, 2009 9:28 AM
مريم :
خانوم كوچولو به چي فكر مي كني كه اينقدر ماه شدي .ني ني قبل از اينكه مهمونا بياين مامانت رو اذيت نكن خانوم باش.ني ني بوسممممممممممممممم رو بگير بزار روي لپت
مريم - November 22, 2009 9:30 AM
:
mashalla in bache too on 16-17 rooz be andazeye tamam e omr e man yeki fekr karde! motefakker e koochoolooye naaz :*
Anonymous - November 22, 2009 9:31 AM
هد هد :
الهی من فدات بشم پلفسور ;-)
هد هد - November 22, 2009 12:45 PM
حمزه :
پدر سوخته پس کی بزرگ میشی که من بیام اذیتت بکنم
انقدر هرس نخورم
حمزه - November 22, 2009 6:47 PM
ماه مون :
یعنی واقعا شکار لحظه ها به این عکسا می گن
ماه مون - November 22, 2009 10:04 PM
رزاس :
الهی من قربون اون چشات برم خوشگله !
خدا تو رو برای مامان و بابا نگه داره که امید این روزهای سخت اونها لبخند شیرین توئه مامانی .
رزاس - November 24, 2009 8:45 AM
نگار :
تو رو خدا بچه رو زیاد پیش مهمونا نبرید آنفولانزای نوع A شدیدا شیوع داره. هزار ماشاءالله روز به روز داره بزرگتر میشه.
نگار - November 25, 2009 7:33 AM
عاطفه امام :
الهي قربونش برم...
كاش زودتر بزرگ شي و مامان بذاره بغلت كنم): .
عاطفه امام - November 25, 2009 7:37 PM