غربالگری |
امروز مامان بابای، بابایی که میشن مامان بزرگ بابابزرگم، اومدن دنبالم. این عمه شیطونه هم باز بودش و کلی طبق معمول سر و صدا میکرد.
خلاصه مامان بزرگ و بابابزرگ و مامان مامان من رو برداشتن و بردن بیرون و مامان و عمه موندن تو خونه
نمی دونم من رو بردن یه جایی که یه آقاهه که لباس سفید داشت با یه چیز تیز زد به کف پام، منم نامردی نکردم و تا اونجا که نفس داشتم جیغ و ویغ کردم،
جونم براتون بگه که ازم دو قطره خون گرفتن، ولی نمی دونم واسه چی، آخه واسه چی منی که بچه آروم و مودبی هستم و گریه نمی کنم رو اذیت می کنید که مجبور بشم با تمام وجودم جیغ بکشم، هان؟
بعدش هم بردنم یه جای دیگه اما این دفعه دیگه حواسم جمع جمع بود، همش مواظب آقا سفیده بودم که دیگه چیز تیز نکنه تو بدنم،
آقاهه مدام به من می گفت بخواب کوچولو منم نمی خوابیدم، چون فهمیده بودم این آقا سفیدها می خوان یه کاری بکنن که من دردم میاد.
خلاصه جونم براتون بگه که من رو با یه ترفند سرم کلاه گذاشتن و خوابوندن تا آقا سفیده تست شنوایی بگیره از من، منم که مست خواب بودم نفهمیدم چی شد، چی نشد.
.jpg)


نظرات
فاطمه :
خداحفظت کنه خانم کوچوو خدا تو رو برای مامان بابات مامان باباتو برای تو مامانتو برای تو و بابای باباتو برای تو و مامانت و کلا همه رو برای هم ! حفظ کنه نازی
فاطمه - November 8, 2009 5:48 PM
عمه :
الهی قربونش برم خانوم خوشگلهقربون تست غربالگریتم میرم
عمه - November 8, 2009 6:20 PM
یاسمن :
خدا حفظت كنه
یاسمن - November 8, 2009 6:45 PM