رفتیم جشن نمی دونم چی چی !
وسایل بازی و سرگرمی را دیدیم و از هیاهو و جمعیت دور شدیم تازه کیفش کوک شده و توی بغل من و باباش جابجا میشه و یک دستشو در هوا تکون تکون میده و بلند بلند برای خودش آواز میخونه و میخنده و هرکسی از بغلمون رد میشه کلی شاد میشه!
روی زانوهاش میشینه
بعد
دستهاشو میزنه به کمرم
بعد
بلند میشه می ایسته
بعد من هی جیغ میزنم!
یا گوشمو میکشه
یا موهامو* میکشه
یا گل سرمو میکشه
اگر هم جیغ نزنم احتمالا داره هی با دستش می کوبه به سرم!
بعد بیا بچه بزرگ کن!
* یک دسته باریک مو انتخاب میکنه بعد از ریشه می کشه تا به کمرم. حالا منم ویرم گرفته که حتما باید موهام بلند باشه و به هیچ وجهی حاضر نیستم موهامو کوتاه کنم.
زانوی مامان
دماغ بابا
دست مامان
گوش بابا
از دست این دختر در امان نیستند بس که گاز میگیردشون!
....
تا دو ثانیه می تونه بدون کمک دستهاش بایسته.
....
دستهاشو برای سلام و خوشحالی تکون میده
....
وقتی داره وول میخوره اگر صداتو بشنوه که داری بهش نزدیک میشی سرعتشو زیاد میکنه که فرار کنه.
....
هنوز هم کما فی السابق عاشق سیم و لب تاب و تلویزیون و خوردنی است!
....
اگر بغلم باشد و من در قابلمه را بردارم که هم بزنم حتما آب دهنشو قورت میده و لبشو میخوره و مچ مچ میکنه!
...
کلا داره ما را حرص کش میکنه! پدر سوخته !